شهر عشق

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو/ باشد که خستگی بشود شرمسار تو/ در دفتر همیشه ی من ثبت می شود/ این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

دیدم دلم گرفته
هوای گریه دارم
تواین غروب غمگین
دور از رفیق و یارم

دیدم دلم گرفته
دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما
من کسی رو ندارم


دیدم غروبه اما
نه مثل هر غروبی
پهنای آسمونو
هرگز ندیده بودم
از غم به این شلوغی

دیدم که جاده خسته س
از این که عمری بسته س
اون ام تموم حرفاش
یا از هجوم بارون
یا از پلی شکسته س
اون ام تموم راهاش
یا انتها نداره
یا در میونه بسته س

من و غروب و جاده
رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه
یکی نداشت شکایت

گم شدیم از غریبی
من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته
از بس که غم زیاده

پر از غبار غم بود
هرجا نگاه میکردی
کی داشت خبر که یک روز
میری که بر نگردی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٧ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط matsazo نظرات () |