شهر عشق

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو/ باشد که خستگی بشود شرمسار تو/ در دفتر همیشه ی من ثبت می شود/ این لحظه ها عزیزترین یادگار تو


هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بیرنگی کمیاب ترین چیز ها بود!!!
اگر عشق ارتفاع داشت،
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی!!!
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ویران می کردند


اگر براستی خواستن توانستن بود، محال نبود، وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه می توانستند تنها نباشند!!!
اگر گناه وزن داشت، هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد...
تو از کوله  بار سنگین خویش ناله میکردی، و من شاید، کمر شکسته ترین بودم!!!
اگر غرور نبود، چشمهایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام دوستت دارم را ، میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم!!!
اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم، همه وسعت دنیا یک خانه می شد
 و تمام محتوای یک سفره، سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد!!!
اگر ساعت ها نبودند، آزادتر بودیم...
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هر عادت مکرر را
میان بیست و چهار زندان حبس نمی کردیم!!!
اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز، لبریز از ناباوری بودم!
هیچ رنجی بدون گنج نبود، اما گنجها شاید، بدون رنج بودند!!
اگر همه ثروت داشتند، دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنارخیابان خواب گندم نمی دید، تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزش ترین سکه اش را نثارش کند...
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد، اگر همه ثروت داشتند!!!
اگر مرگ نبود، همه کافر بودند و زندگی بی ارزش ترین کالا بود!!!
 ترس نبود، زیبایی نبود، و خوبی هم شاید!!!
اگر عشق نبود، به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟!
کدامین لحظه نایاب را اندیشه می کردیم؟!
و چگونه عبور لحظه های تلخ را تاب می آوردیم؟!
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم، اگر عشق نبود!!!
اگر کینه نبود، قلب ها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند!!!
 من با دستانی که زخم خورده توست، گیسوان تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم، به یادگار نگه می داشتی!!!
و ما پیمانه هایمان را درشب های مهتابی به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٦ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط matsazo نظرات () |