شهر عشق

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو/ باشد که خستگی بشود شرمسار تو/ در دفتر همیشه ی من ثبت می شود/ این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

 

آسمان جای عجیبیست نمی دانستم

 

عاشقی کار غریبیست نمی دانستم

 

عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم

 

عشق کار همه کس نیست نمیدانستم

 

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

 

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

 

سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است

 

کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند

 

اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

 

کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند

 

گاهی از غم می شود ویران دلم

 

ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط matsazo نظرات () |