شهر عشق

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو/ باشد که خستگی بشود شرمسار تو/ در دفتر همیشه ی من ثبت می شود/ این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

تو را گم کرده ام خوبم

 

تلنگر میزنی بر دل

 

که پیدا کن مرا ای دوست

 

که من پنهان شوم تا کی

 

تو را آغاز با من بود

 

تلنگر می زنی بر خاطراتم

 

فرو می پاشد این حس بلوری

 

و می ریزد به چشم مات ِ ماتم

 

ببین دل مرده ام امروز

 

تماشا کن مرا ای یار

 

تماشا خانه ام امروز

 

فراموشت شده آن شب؟

 

میان قصه دیروز

 

شبی که موی من را ناز کردی

 

و در آغوش من پرواز کردی

 

تو خندیدی که: زیبایی و شیرین

 

و من هم خنده میکردم

 

لبانم را به لبهایت

 

عزیزم هدیه میکردم

 

ومن امروز با گریه

 

صمیمی وهم آغوشم

 

میان غصه ها غرقم

 

یک آهنگ فراموشم

 

تلنگر میزنی بردل

 

که پیدایت کنم از نو

 

ببینی قلب پیرم را

 

که من غمخانه ام بی تو

 

تو را گم کرده ام آری

 

تو پیدا کن مرا این بار

 

که چشمانم نمی بیند

 

نگاهت را به من بسپار

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ توسط matsazo نظرات () |