شهر عشق

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو/ باشد که خستگی بشود شرمسار تو/ در دفتر همیشه ی من ثبت می شود/ این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

دل که تنگ است

با که باید آمیخت؟

با که باید پیوست؟

دل که تنگ است کجا باید رفت؟

به درو دشت و دمن؟

یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟

پیر فرزانه ی من بانگ برآورد که این حرف نکوست

دل که تنگ است برو خانه ی دوست

شانه اش جایگه گریه ی تو

سخنش راه گشا

بوسه اش مرهم زخم دل توست

عشق او چاره ی دلتنگی توست

دل که تنگ است برو خانه ی دوست

خانه اش خانه ی توست............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٥ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط matsazo نظرات () |